طغرای مشهدی

غزل 553 | گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنم

گل ز دستم رفته و من خار پیدا می کنم

یار باید جست و من اغیار پیدا می کنم

مرغ حقگویم، نیم منصور وش ممنون کس

خود ز هر شاخ درختی، دار پیدا می کنم

گر دهد زاهد به دستم سبحه صد دانه را

در میان دانه ها، زنار پیدا می کنم

گر توانم کرد عمری مشق دل سختی چو طور

من هم اندک طاقت دیدار پیدا می کنم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.