غزل 554 | تردامنی به کف داد، سرخانه حبابم
تردامنی به کف داد، سرخانه حبابم
هرجا که می نهم پا، تا نصف تن در آبم
از بس که تنگ ظرفی، گل کرد در وجودم
ساقی به مستی افکند، از وعده شرابم
در مهد هستی ام دل چون تن دهد به آرام؟
زاییده مادر دهر، بر خشت اضطرابم
مشکل بود تکلم، آشفته خاطران را
حرفی چو پرسم از گل، بلبل دهد جوابم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.