عطار

شعر 8 | میگریم ازان مهوشم و میگریم

میگریم ازان مهوشم و میگریم

شکّر چو لبش میچشم و میگریم

خاکی که بدو رسید روزی قدمش

در دیدهٔ خود میکشم و میگریم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.