عطار

شعر 38 | دل نیست که از عشق تو خون مینشود

دل نیست که از عشق تو خون مینشود

تن نیست که از تو سرنگون مینشود

جان از تن غم کشم برون رفت و هنوز

سودای تو از سرم برون مینشود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.