غبار همدانی

غزل 27 | دلی که در خم زلف بتی اسیر نباشد

دلی که در خم زلف بتی اسیر نباشد

عجب مدار که بر ملک تن امیر نباشد

چنان گسسته ام از ما سوا علاقۀ الفت

که غیر زلف توام هیچ دستگیر نباشد

مرا مگوی چرا پند عاقلان نپذیری

که غیر عشق توام هیچ دلپذیر نباشد

کُشی و زنده کنی ورنه چون تو هیچ ستمگر

به قتل بی گنهان اینقدر دلیر نباشد

هزار مرتبه داری زمن گریز ولیکن

چو نیک بنگرم از تو مرا گزیر نباشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.