غبار همدانی

غزل 71 | چشم اگر پوشی ز کار خویشتن

چشم اگر پوشی ز کار خویشتن

لطف ها بینی ز یار خویشتن

غربت مردم به شهر مردم است

من غریبم در دیار خویشتن

دوش در بزمی که بودی با رقیب

آزمودم اعتبار خویشتن

بار سنگین است جان در راه دوست

ما سبک کردیم بار خویشتن

بعد ازین گو دیگری با من مساز

ساختم با کردگار خویشتن

خاک گر گردی به راه او غبار

کیمیا بینی غبار خویشتن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.