فتحعلی‌شاه

غزل 9 | بنشست به بر نگارم امشب

بنشست به بر نگارم امشب

برخاست غم از کنارم امشب

بگشاد میان نگارم امشب

باز آمده در کنارم امشب

از بحث مرا امید نَبْوَد

از یار امیدوارم امشب

بودم چو هلال زار ناگاه

شد ماه‌رخی دچارم امشب

شد نعمت وصل یار روزی

من شاکر کردگارم امشب

از نرگس مست پر خمارش

در مستی و در خمارم امشب

از بهر نثار یار خاقان

جان دادم و شرمسارم امشب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.