فتحعلی‌شاه

غزل 10 | پرنیان افکنده‌ای بر آفتاب

پرنیان افکنده‌ای بر آفتاب

«حیف باشد بر چنین صورت نقاب»

هر که دید آن چشم مست نیم‌خواب

خواب را دیگر نمی‌بیند به خواب

طلعت گلگون و چشم مست تو

رنگ از گل برد و مستی از شراب

صبح‌دم بر گلسِتان گر بگذری

از خجالت می‌چکد از گل گلاب

خوب‌رویانِ پری‌پیکر بسی

دید خاقان، کرد محمود انتخاب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.