فتحعلی‌شاه

غزل 11 | بر رخ چون ماه برافکن نقاب

بر رخ چون ماه برافکن نقاب

تا نشود روی‌سیه آفتاب

حاجت میخانه و پیمانه نیست

مست می عشق نخواهد شراب

گریه‌کنان دیده ز سوز جگر

اشک‌فشان بر سر آتش کباب

گوش بده تا شنوی از دلم

در غم خود نالهٔ چنگ و رباب

عشق تو جا در دل ویران گرفت

منزل گنج آمده کنج خراب

منع مکن از سر راهت مرا

صبر ز شکّر نتواند ذُباب

خواب حرام است به خاقان دگر

زآن که شده نرگس تو نیم‌خواب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.