غزل 17 | قامت موزون تو قد صنوبر شکست
قامت موزون تو قد صنوبر شکست
خندهٔ شیرین تو قیمت شکّر شکست
ماه قصبپوش من طرفه کله برنداشت
زلف سمنسای او غالیهٔ تر شکست
طره پرچین او بوی ز سنبل ببرد
کاکل مشکین او رونق عنبر شکست
از می ساقی مست بوته نمودم بسی
باز از آن لب مرا توبهٔ دیگر شکست
چون به غضب برنشست آن شه خوبان به تخت
افسر خاقان گرفت بر سر قیصر شکست
چاک نگردد چه سان سینه که آن ترکچشم
از مژه در وی بسی دشنه و خنجر شکست
ساقی بیرحم چون دور به خاقان رسید
هم می پیمانه ریخت هم خم و ساغر شکست
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.