غزل 60 | عاشق آن است که جور تو وفا میداند
عاشق آن است که جور تو وفا میداند
آب شمشیر تو را آب بقا میداند
بیوفایی تو در دهر و وفاداری من
داستانیست که هر بیسر و پا میداند
شرح حال من و یاری من از غیر مپرس
مهربانی مرا با تو خدا میداند
به تغافل به کرشمه به تبسم به نگاه
بهر دل بردن ما بین که چهها میداند
به کجا میبری این گوهر رخشان خاقان
قدر این گوهر یکدانه صبا میداند
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.