فتحعلی‌شاه

غزل 61 | کنون با روی تابان یار خوش‌رفتار می‌آید

کنون با روی تابان یار خوش‌رفتار می‌آید

فتاد آتش به جان آن آتشین رخسار می‌آید

به چاره‌سازی دل هرگزم آن گه نمی‌آید

اگر آید به بالینم گهی ناچار می‌آید

نمایم سر فدای پای زیبای تو ای جانان

به قربان سرت گردم ز من این کار می‌آید

فدایت می‌شوم آیی اگر سویم ز دلداری

ز من گفتار می‌آید ز تو رفتار می‌آید

نویدی آمده از هاتف غیبم که ای خاقان

تو جان و دل مهیا کن که اینک یار می‌آید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.