فتحعلی‌شاه

غزل 71 | ز خورشید فلک دل می‌رباید

ز خورشید فلک دل می‌رباید

مه من گر ز برقع رخ نماید

مگر آهن‌ربا شد چشم مستت

که از آهن‌دلان دل‌ می‌رباید

نسیم زلف تو عنبرفشان است

شمیم کاکلت جان می‌فزاید

چو خاکستر کز او آینه پاک است

غبار مقدمت غم می‌زداید

درِ اقبال بر رویم شود باز

چو آن مه‌پیکرم از در درآید

دهد بر یاد خاقان نافهٔ چین

گره چون از خم کاکل گشاید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.