فتحعلی‌شاه

غزل 90 | دادم از دست دادگر باشد

دادم از دست دادگر باشد

ناله‌ام را کجا اثر باشد

هر که بیند تو را و جان ندهد

در جهان طرفه جانور باشد

بی‌لبت گر ز دست شیرین است

زهر نوشم اگر شکر باشد

وصل با عمر هم‌نشین آمد

هجر با مرگ هم‌سفر باشد

از غم دوریت روان تا چند

اشک خونین ز چشم تر باشد

چاره درد ما کجا داند

آن که از درد بی‌خبر باشد

از پی جست‌وجوی او تا کی

دل دیوانه در به در باشد

می‌برم تحفه جان به درگاهش

لیکن این تحفه مختصر باشد

جان نثار رهت کند خاقان

جان نثاری اگر هنر باشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.