فتحعلی‌شاه

غزل 133 | در بزم تو پروانه‌صفت سوخته بودم

در بزم تو پروانه‌صفت سوخته بودم

زآن شعله آهی که برافروخته بودم

عالم همه خود سوخت ز آهم عجب این است

کز خود خبرم نیست که کی سوخته بودم

بشکافت به شمشیر جفا شوخ دگربین

آن زخم که از تیر تو من دوخته بودم

در مکتب عشق تو نشستیم که جهل است

هر علم که در مدرسه آموخته بودم

افسوس که از من نخریدند به جامی

آن طاعت صد ساله که اندوخته بودم

خاقان تو برو پیرهن زهد قبا کن

آن پیرهنی بود که من دوخته بودم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.