غزل 199 | چون شوی از غمزه به غارتگری
چون شوی از غمزه به غارتگری
دل ز همه خلق به غارت بری
وصل تو را هر دو جهان گر بهاست
سود کند هر که شود مشتری
ختم نموده است خداوندگار
در رخ تو صنعت صورتگری
دیده بدوزند ملایک ز حور
جلوه کند گر به بهشت این پری
پرتو رویت به جهان بشکند
رونق آیینه اسکندری
غوص نکرده است دگر روزگار
از صدف چرخ چنین گوهری
مهر فلک گفت به خاقان تو را
شمسه هر قصر نکومنظری
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.