فتحعلی‌شاه

غزل 23 | دور از در دوست زارم امشب

دور از در دوست زارم امشب

با دیده اشکبارم امشب

باشد همه آب زندگانی

از لعل لب نگارم امشب

دور از سر کوی او به صد درد

در بستر گل چو خارم امشب

جام از کف من ربود و پیشم

بنشست و شکست یارم امشب

بر یاد نگاه شوخ چشمی

در مستی و در خمارم امشب

خاقان ز کمند تابداری

آشفته و بی‌قرارم امشب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.