غزل 51 | تیغ بیداد به کف آن بت فتان نگرید
تیغ بیداد به کف آن بت فتان نگرید
بهر خونریزی عشاق شتابان نگرید
بست پیمان به من از مهر و شکست از سر قهر
دوستان بستن و بشکستن پیمان نگرید
ترکتاز آمده آن شوخ پریوش با من
شهسواری ز پی رزم به جولان نگرید
بهر پرسیدنم آن سروقد ماهجبین
میشود بر سرم امروز خرامان نگرید
باز خاقان شدهام مایل بدخو پسری
محرمان درد من از دیده گریان نگرید
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.