فتحعلی‌شاه

غزل 50 | نه گل چون روی زیبای تو باشد

نه گل چون روی زیبای تو باشد

نه طوبی همچو بالای تو باشد

مه عالم‌فروز مهرسیما

کجا مانند سیمای تو باشد

کجا اندر دل امیدواری

امیدی جز تماشای تو باشد

تویی آن بی‌همتا در آفاق

که نه خورشید همتای تو باشد

نهان از مردمان بنشین به چشمم

که اندر دیده ماوای تو باشد

نخواهی رفت هرگز از دل من

به غیر از دل کجا جای تو باشد

به خاقان کن نگاهی زآن که خاقان

اسیر چشم شهلای تو باشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.