غزل 55 | از قید توام چه باک صیاد
از قید توام چه باک صیاد
آزادان کاو به دامت افتاد
تو پادشهی به کشور حسن
پیش که برم ز دست تو داد
ما را همه دم به خاطری تو
یک بار مرا نمیکنی یاد
زاین سان که تو رو نمینمایی
هستی تو پری نه آدمیزاد
ای روی تو رشک لاله و گل
وی قد تو به ز سرو و شمشاد
قربان سرت هزار شیرین
حیران رخت هزار فرهاد
تا کی ندهی تو کام خاقان
تا چند کند فغان و فریاد
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.