غزل 59 | مهرت از بهر شکار دل غمگین آمد
مهرت از بهر شکار دل غمگین آمد
شاهبازی ز پی صعوه مسکین آمد
همچو شییرین به سر تربت فرهاد ببین
بعد مرگم ز وفا یار به بالین آمد
چین به چین زلف فکنده به سر دوش مگر
گوییا ترک من از صفحه ماچین آمد
مرغ دل باز گرفتار بلایی گردد
که صدای گذر شهپر شاهین آمد
خواست خاقان که کند شکوه به دل گفت خموش
لب ببند از گله که اغیار ز سخنچین آمد
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.