غزل 82 | ای خوش آن دل که برد ره به سر کوی تو دست
ای خوش آن دل که برد ره به سر کوی تو دست
رتبه موسوی و وادی ایمن برسد
تخم مهری ز وفا کاشته در ره یار
عمر باید که بچینیم و به خرمن برسد
مگر از زال فلک داغ دل من گیرد
پادشاهی چو ز گشتاسب به بهمن برسد
علم چاه غم خسرو ترکان چه کند
خاتم رستم دستان که به بیژن برسد
فلک از شعده بازیش چو افکند به چاه
کیست امروز به فریاد تهمتن برسد
همچو فرهاد به سر تیشه زند شیرینم
آتش عشق تو ترسم که به ارمن برسد
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.