غزل 83 | ای ستمپیشه از جفای تو داد
ای ستمپیشه از جفای تو داد
وای ستمپیشه جفابنیاد
جانم از دست دل به تنگ آمد
تا کی از دست او کنم فریاد
از تمنای وصل تو ای دل
ما گذشتیم هر چه بادا باد
همه گر یوسف زمانه شوند
به کسی دل دگر نخواهم داد
میتواند شد ای خردمندان
گوهی را به دست طفلی داد
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.