فتحعلی‌شاه

غزل 101 | تا از برم رفت بی‌مهر یارم

تا از برم رفت بی‌مهر یارم

گویا که شد جان از جسم زارم

رفت از بر من آن شوخ اما

از رفتنش رفت صبر و قرارم

دل دادم و جان در کوی آن ماه

چون نیست لایق زآن شرمسارم

نبود امیدم از بخت دیگر

بر یار اکنون امیدوارم

زامید وصل لیلی‌وش خود

خاقان چو مجنون در انتظارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.