غزل 111 | دلبرا جلوهای به صحرا کن
دلبرا جلوهای به صحرا کن
صد چمن گل ز جلوه پیدا کن
چون تو بیمار چشم یاری دل
شربت از لعل او تمنا کن
خط اعجاز عیسوی کن نسخ
زنده زآن لب دو صد مسیحا کن
دل کم است از برای بوسه تو
جان هم از من بگیر و سودا کن
جور از حد برون مبر یک چند
با من خسته دل مدارا کن
این جفاها به عاشقان تا کی
بیوفا ترک این جفاها کن
از برای نثار مقدم یار
دل بیا نقد جان تمنا کن
گوهر وصل یار اگر خواهی
همچو خاقان دو دیده دریا کن
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.