غزل 112 | بندی ز قبای ناز وا کن
بندی ز قبای ناز وا کن
پیراهن یوسفی قبا کن
آن کاکل مشکبوی بگشای
خون در دل آهوی ختا کن
در بند تو جان ز دل چه خواهی
این صید شکستهپر رها کن
زآن لعل که هست عیسوی دم
درد دل دوستان دوا کن
عمریست جفا کنی به خاقان
تا چند جفا دمی وفا کن
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.