اسیر شهرستانی

غزل 849 | گه رنگ خزان گه چمن آرای بهاری

گه رنگ خزان گه چمن آرای بهاری

آیینه طراز گل و مشاطه خاری

هر خنده گل بوی تو را غالیه سایی

هر برگ گلی روی تو را آینه داری

دلگرمی سودای تو در عالم هستی

هر عضو مرا ساخته مشغول به کاری

در دیده نگاهم خس گلزار طرازی

در سینه دلم ذره خورشید شکاری

گر سینه دریا صدف راز تو گردد

هر موج شود شعله و هر قطره شراری

نوروز چمن می رسد و عید بیابان

جشنی شده هر پای گل و سایه خاری

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.