غزل 850 | ز بیدرد محبت حال اهل دل چه میپرسی
ز بیدرد محبت حال اهل دل چه میپرسی
سراغ آب گوهر از نم ساحل چه میپرسی
ز دور افتادگی ره میتوان بردن به کوی او
غرض گمراهیت گر نیست از منزل چه میپرسی
ز مغز عقل داری پنبه غفلت به گوش دل
خراش ناله زنجیر از عاقل چه میپرسی
همین آیینه تاب دیدن روی تو میآرد
حدیث خوبی خود از من بیدل چه میپرسی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.