قاسم انوار

غزل 146 | قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست

قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست

دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست

من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست!

شمع جانست و جهان عاشق و پروانه اوست

قصه عشق غریبست و نشاید گفتن

در دو عالم همه جا قصه افسانه اوست

دو جهان مست خرابند ز جام ازلی

دو جهان در دو جهان ساقی می خانه اوست

جام آن یار من از حد و نهایت بگذشت

ز سمک تا بسما ساغر و پیمانه اوست

ما بغیر از تو ندیدیم بعالم دگری

زلف دلدار گرامیست، که در شانه اوست

گر بپرسند ترا: عاشق فرزانه کجاست؟

قاسم سوخته دل عاشق فرزانه اوست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.