قدسی مشهدی

غزل 14 | کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟

کی حرف ملامت شکند خاطر ما را؟

خصمی به چراغم نبود باد صبا را

در سایه دیوار خودم خفته غمی نیست

گر بر سر من سایه نیفتاد هما را

یا منع من از دیدن رویش منمایید

یا دیده گشایید و ببینید خدا را

گردیده بلا رام مبادا رمد از دل

زنهار به دردم مکن اظهار دوا را

یا رب ز چه از خرمن ما برنکند دود

برقی که بسوزد به دل خاک گیا را

بر چهره ز خوناب کسی رنگ نبیند

گر ناخن غیرت نخراشد دل ما را

احباب تسلی به خیال تو نگشتند

انصاف صلایی نزد این مشت گدا را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.