قدسی مشهدی

غزل 15 | دلبستگی نماند به وارستگی مرا

دلبستگی نماند به وارستگی مرا

وارستگی مباد ز دلبستگی مرا

آسودگی به شربت مرگم علاج کرد

دشمن طبیب گشت درین خستگی مرا

کردم ز عشق شکوه تلافی نمی‌شود

سوزند اگر به آتش وارستگی مرا

روزی که جامه بر قد احباب دوختند

عشقت قبول کرد به شایستگی مرا

ترسم ز نازکی شکند شیشه دلم

در بر کش ای نسیم به آهستگی مرا

قدسی روم طفیل حریفان به بزم او

هرگز نخواند یار به دانستگی مرا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.