سلطان باهو

غزل 2 | با جام باده ساقی، فی الصبح مرحبا

با جام باده ساقی، فی الصبح مرحبا

بالعین انتظارم، الوصل مرحبا

کس نیست همچو من که اسیر مجستم

محنت بسی کشیدم یا نور مرحبا

در دل خیال وصلت، در راه انتظار

شب و روز بی‌قرارم محبوب مرحبا

کس نیست یار ما که بنوشد شراب عشق

با ما بده تو باده با جام مرحبا

جان را ز درد دوری غم‌ها بسی رسید

دل و جان فدای بادا مطلوب مرحبا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.