غزل 62 | به خنجر مژه بس خون خلق غارت کرد
به خنجر مژه بس خون خلق غارت کرد
مرا شهید به یک ناوک اشارت کرد
تفقدی که به من کرد بعد چندین سال
پس از خرابی بسیار یک عمارت کرد
حرم به طوف تو احرام بندد و آید
کسی که کعبه دل را به جان زیارت کرد
چشید لعل تو را ناظر رقیب افسوس
نمکشناس تو بودیم او نظارت کرد
برای سجده محراب ابروی جانان
هزار شکر که خاقان به می طهارت کرد
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.