فتحعلی‌شاه

غزل 128 | می‌نهلد سلسله گیسوی تو

می‌نهلد سلسله گیسوی تو

تا بگریزم ز سر کوی تو

جذبه عشق تو به قلاب شوق

می‌کشد از هر طرفم سوی تو

راهزن نسل بنی آدم است

سلسله بر سلسله جادوی تو

معجزه عیسوی آورده‌ام

تا چه کند لعل سخنگوی تو

بگذر از این مشت خس آتش مزن

سوخته عالم همه از خوی تو

کعبه و بتخانه ندانم کجاست

قبله من قبله من روی تو

می‌جهد از سینه خاقان چو برق

تیر کمانخانه ابروی تو

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.