فتحعلی‌شاه

غزل 134 | بهر قتل من مسکین ز چه تیغ آخته‌ای

بهر قتل من مسکین ز چه تیغ آخته‌ای

که به یک چشم زدن کار مرا ساخته‌ای

از سر کوی تو هر گه گذرم با دل چاک

هر طرف می‌نگرم کشته‌ای انداخته‌ای

سرو شد با همه زیبایی خود پای به گل

هر کجا آن قد رعنای خود افراخته‌ای

چه طمع داری از این کشور ویران دلم

باج هرگز ندهد مملکت تاخته‌ای

دل خاقان وفاپیشه ز حسرت بردی

تا به غیری صنما نرد وفا باخته‌ای

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.